38: هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرنی!

شعفی که نمی دانم از چنین پوششی است یا از شنیدن نوایی از قلب؛ قلبی که آتشی، هزار و چهارصد سال است که در آن زبانه می کشد...

مظلومیتی در پس نگاه معصومی که نمی دانم وامدار صاحب این لباس است یا از همان نفخه ی "روحی" در چشمان کودکی پاک، این چنین طنازی می کند...

برگ دیگری از تقویم زندگانی ات را با یاد و به عشق حُسَین«علیه السلام» ورق زدیم...عاشقش بمان فرزند!

/ 6 نظر / 87 بازدید
صابر

بخند و بدان د کربلا جز زیبایی نبوده است ...

میکده

جشن مشکی برات مبارک باشه باشد که از آن طیف باشی ماشالله

خاله گل

الهیییییییییی من فدای تو بشم نازنین الهی قربونت برمممممممممممم با مامانت حرف زدم خوابببببببب بودییییییییییی دلم برات یک ذره شده خییلیییییییی دوست دارم انشالا یادت بمونه که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا التماسسسسسس دعااااا

محمد احمدی (همون که همیشه دلتنگته صالح جون )

فرزندان شما،فرزندان شما نیستند. آنها پسران و دختران شوقی هستند که زندگی به خویشتن دارد،به وسیله شما به دنیا می آیند ولی از شما نیستند. با این که با شما زندگی می کنند ولی مال شما نیستند. شما می توانبد عشق خود را به آنها دهید،ولی نمی توانید بذر افکار خود را در آنها بکارید،چون افکار خود را دارند. میتوانید برای تن آنها خانه ای فراهم کنید،ولی روح انها در خانه شما قرار نمی گیرد. زیرا روح آنها در فردایی زندگی میکند، که حتی در رویاهایتان هم به آن راه نمی یابید. میتوانید سعی کنید که مثل آنها شوید،ولی بیهوده است که آنها را مجبور کنید چون شما شوند. زندگی به عقب برنمی گردد و اقامت در منزل دیروز لذتی ندارد.... . خواهش میکنم فقط اجازه بدید بزرگ بشه؛بهش اعتماد کنید و اجازه بدید خودش منش فکری و اجتماعیش رو انتخاب کنه.

محمد احمدی (همون که همیشه دلتنگته صالح جون )

مطمئن باش از این به بعد زیر زره بینی؛بابایی چون یه جورایی سرنوشتش برام مهم شده فقط از بابت تو ،یه ذره نگرانم.... .