13:شیرین کاری های نورچشمی ما

سلام.

هر روزی که میگذره یه حرکتی، یه نشونه ای از قدرت گرفتن، توانا شدن و بزرگ شدنت رو نشونمون میدی و نمی دونی که چقدر این کارهات آدم رو به فکر فرو می بره. این "توانا"تر شدنت همه وجود آدم رو لبریز از حس عجیب بندگی می کنه و بندگی، زیباترین احساس در مقابل اون عظمت مطلق ِ... تو از دیروزت تواناتر و نسبت به فردای پیش روت، ناتوان تری. حالا چه اتفاقی توی این فاصله ها می افته...نمی دونم!

الان یه هفته ای می شه که خیلی راحت و بدون نیاز به کمک می غلتی و بعدش هم تلاش می کنی رو به جلو حرکت کنی و این یعنی داری پنج ماهه میشی . دقیقش رو اگه بخوای یک هفته دیگه پنجمین ماه زندگی ات تموم میشه و پنج ماه یعنی پنج تا سی روز، یعنی خیلی، یعنی یک عمر به اندازه نبودنت تا هستن امروزت...چه زود گذشت! به سرعت باد؛ به سرعت برق؛ به سرعت نور؛ نه! به سرعت زمان، به سرعت زندگی، به سرعت گذر عمر.

تک تک لحظات زندگی ات پر از حادثه های بزرگه. و این حادثه ها هر کدوم تو یک آن اتفاق می افتند.

از آن ِ نتوانستن تا آن ِ توانستن فاصله ای نیست جز یک آن و چه عمیق است این اقیانوس آن های به هم پیوسته! و چه دهشتناک، شمارش آن به آن زندگی.

ثبت لحظاتی از توانستن های یک پسر 144 روزه:

اینجا دستش رو هنوز نجات نداده...

دستش رو هم نجات داد!

و به آرامش رسید و خوابید.

و تلاشی بدون شرح!

/ 9 نظر / 18 بازدید
دانشجویی به نام دکتر!

شاید شبای امتحان، آدم به بیشترین چیزی که احتیاج داره، همین دیدن ِ صورت ِ معصوم و پاک ِ امثال ِ توست! توانستنت مبارک پسر ِ نازنین! [دست] واسه توانستن ِ ما هم دعا کن... [فرشته] فردا اولین امتحانه![نگران]

مصطفی

بیاموز و یاد بگیر که برای توانستن باید تلاش کرد زحمت کشید. زمان می برد و عمر می طلبد، امّا می شود. پس تلاش که تا گام اول چیزی نمانده.

زینب آذرنوش

سلام خاله جون! آخی! چه بانمکیییییییییییییییییییی! لپتو بکشممممممممممممممم... الان اگه پیشم بودی درسته می خوردمت![ماچ][بغل] *** سلام فرشته جونم. خوبی؟ ممنونم که سر زدی. تا پستت رو دیدم فهمدیم تویی. کلی ذوق کردم...چقد دلم برات تنگ شده... وای..کلی تبریک... چه پسر ماهی داری..دلم می خواد بگیرمش کلی بوسش کنم...کاش بشه یه روز بیاریش دانشگاه ببینیمش از نزدیک... راستی الهامم(رمضان قندی) الان پیشمه کلی بهت سلام می رسونه. می گه محمد صالح رو کلی ببوس بعد یه گازشم بگیررررررررررررررررررر... کلی خوشحالم کردی که بهم سر زدی...کلی خوشحالم که پیدات کردم... کلی ارزوهای خوب خوب برای همتون... فدای تو...

عمو و خاله

سلام عمویی چه خبر ؟ کلی دلم واست تنگ شده دیروز کلی با خاله یادت کردیم به این بابا مجیدت بگو دلمون پکید بیاد ببینیمش مگه قرار نبود آخر هفته ها تو و مامانی رو بیار خونه ما؟ راستی چرا عکسات اینقدر تار و بی کیفیته؟

عمو ؟؟

سلام عمو اين اولین پیام منه به تو الان وقت اذان ظهره. تو این لحظات فقط دعا میکنم که همیشه تو زندگی سلامت باشی و بتونی تو مسیر درست حرکت کنی. به بابات هم که دوست ماست، سلام برسون. در ضمن اگه تونستی بگی من کی هستم؟

....::::trizman::::....

هوالخلاق فرق بین نتوانستن تا توانستن لحظه ای بیش نیست... . گرچه شما توانستی ولی به این معتقدم که از این لحظه به بعد خیلی از قدرت های ماوراییتان را از دست خواهید داد ! به امید آن روز که به کمال برسید و دوباره آن قدرت های ماورایی وخداگونه ی خود را تجربه نمایید!!! شاید خیلی سنگین نوشتم ولی به این معتقدم که هنوز هم شما بسیار از بنده ی حقیر به ظاهر توانا ، تواناترید... پس درک میکنید آنچه را که خدمتتون عرض نمودم. آرام و خلاق و توانا و البته ماورایی زی... . ارادتمند: 3zman

صابر

سلام عمویی می خوام لپاتو بخورم میذاری !؟

یاشار

این تلاشات منو کشته محمد صالح جان .......قربان چهره معصومت.....بهترین ارزوهای دنیا را برات دارم.......[قلب]

عمو ؟؟

سلام. چند روزی مسافرت بودم نتونستم زودتر جواب بدم. من عمو حسین نیستم. یه راهنمایی میکنم. من مسافرت پیش مادربزرگ و پدربزرگت بودم. فکر کنم حالا دیگه معلوم شد من کی ام؟