24:نامه ای برای شش ماهگی

 

واکسن شش ماهگی ات را هم زدی و این یعنی شش ماه گذشت. یعنی صد و هشتاد روز! صد و هشتاد روزی که بسیار کوتاه تر از180 دقیقه بر ما گذشت.

این را حالا می فهمم پسرم. گذر سنگین زمان را الانی می فهمم که 4 سال از همراهی همسایه نازنینم می گذرد. الانی که 24 ساله ام. الانی که تو هستی و ناباورانه در کنار ما 6 ماهه شدی.

و البته بدون شک، این آگاهی ارزان به دست نیامده، اما اگر در ازای همه رنج های این چند ساله، تمام دردهای عاشقی و ابتلائات اهلیت، به ما هبه شده باشد نیز می ارزد... به خدا که ارزشش را دارد!

جناب نورچشمی

حالا تو 180 روز داری. 180 روزی که بسیار کوتاه تر از 180 دقیقه گذشت. می ترسم. نگرانم بابا. لحظاتی بعد، با همین سرعت و یا شاید بیشتر، تو 180 ماهه خواهی شد. من نگران آن روزم. 180 ماهگی سن ویژه ای است؛ آنچنانکه 180 روزگی. آن روز تو 15 سال خواهی داشت.

می دانی محمدصالح ام ؟.. تا آن روز زمین ِ حقیر، 15 بار به دور خورشید ِ کوچک گردیده است! و من حیرانم که دل ِ تو آن روز به دور ِ کدامین حقیقت می گردد؟؟؟

ای کاش همیشه همین قدر ... باشی.

*****

محمدصالح:"من این همه درد دارم،شما هنوز پیِ عکس گرفتنید. شما که واکسن نزدید! خدایی خجالت نمی کشید؟"

میم.صاد:" یکی به داد من برسه... از حال رفتم. اینجا کسی به فکر من نیستگریه"

میم.صاد:" واقعا که؟!ابرو"

میم.صاد: " ای بابا...شما که هنوز نرفتید! تو رو خداااااااااااا"

میم.صاد: ....سکوت

"چه توقعایی؟!!  خوابیمااااااا با اجازتون."

میم.صاد:"نگیر آقا، نگیر. آقا برو دیگه...قهر می کنمااااا"

میم. صاد:" خوب شد بلاخره؟؟ دیگه نگاتون نمی کنم ..."

/ 12 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله گل

خب خوشحالم که شب گردم و شاید اولین کسی که این پست را میبینم! دارم فکر میکنم حالا که من 249 ماهمه دلم داره به دور کدوم حقیقت میچرخه! جقدر کارام به خاطر رضای خداست؟ چقدر وسیله هایی که انتخاب میکنم در زضای خداست؟ چقدر من دنبال حقیقت وجودمم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چقدر جوابش سخته چقدر این محمد صالح و خانوادش آدمو به فکر وا میدارن جقدر خوبه که خانواده نور چشمی را داریم چقدر خوبه که با واکسنهای محمد صالح ما هم واکسنی از تفکر میزنیم چقدر خوبه که شما ما رو به دوستی قبول دارید چقدر خوبه که خدا محمد صالح را به همه ما هبه کرد چقدر خوبه که محمد صالح را دیدم چقدر خوبه که وقتی رو زمین خوابش برده بود بالا سرش بودیم چقدر خوبه که با همه خستگی و گرما به روی خاله گلش خندید چقدر همه چیز خوبه و چقدر بده که من این بار خودمو پیش این همه خوبیها جا گزاشتم چقدر بده که انقدر از خودم دورم جقدر بده که دارم الکی میخندم و باز هم چقدر خوبه که شماها ما رو دعا میکنید

مامانی محمدصالح

سلام. چقدر خوبه که امروز جمعه است. چقدر خوبه که اول مرداد ماهه. چقدر خوبه که اولین مهمون امروزمون خاله گلِ... اصلا چقدر خوبه که ما یه خاله گلِ گل داریم! چقدر خوبه که یه محبت عریان و ناب از 5000 کیلومتر از ما دورتر همیشه توی خونمون جریان داره. چقدر خوبه که محمدصالح دوستای به این خوبی داره. و چقدر بده که نمی تونیم زیر بار این همه لطف، این همه مهربونی، این همه گلی...قد راست کنیم!

میکده

من ماشالله رو بگم اول بعد این آقا بزرگا دیگه اون آخر نیگاه نمیکنه باید برییم منت کشی تا دوباره بخنده آخرم ماشالله

صابر

نگرانیت قابل تحسین است امید که همیشه از چشمه جوشان آگاهی جرعه جرعه بنوشی ... ای چشمه آگاهی شاگرد نمی خواهی !؟ و اما بعد ... ما فکر کردم برا دوربین اتفاقی افتاده که دیگه اینجا آپ نمی شه راستش اونوقتی که محمد صالح اومده بود دانشگاه خیلی دوس داتشم دوربینم سالم بود و میاوردمش که یه پستی آپ کنم حالا ایشالا در دیدارهای بعد ! بازم بگم به خود محمد صالحت! وقتی تو خواب بودی و من داتشم نگات م یکردم عمو ....

مصطفی

سلام عمو ایشا الله عروسیت. باز هم بیا دانشگاه این دفعه خودم دوربین میارم عکس می گیرم.این بابا مجیدت که عکس ها رو به ما نمی ده. خودمون باید دوربین بیاریم. ای بابا. همیشه صالح باشی. در پناه خدا.

خاله گل

چقدر خوبه این عکسا اینجاست دله خاله گل وا میشه چقدر خوبه مامان فرشته شده خواهر خاله گل چقدر خوبه محمد صالح دل ما رو بهم پیوند زد چقدر خوبه به قول اون عموت ما منانمون را پیدا کنیم چقدر خوبه که همه چی انقدر خوبه چقدر خوبه که چند روز دیگه نیمه شعبانه چقدر خوبه که نیمه شعبان واسه خاله گل پر خاطرات خوبه چقدر خوبه که نیمه شعبان بابا چید خاله گل وضع ویزاش معلوم میشه چقدر خوبه که حداقل یک هفته دیدمتون چقدر خوبه که قراره خاله گل به همین زودیا دوباره بیاد پیش شما چقدر خوبه که خاله گل 9 روز ایران بوده اما هر ثانیش خاطرست جقدر خنده های مخمد صالح خوبه چقدر خوبه که قرار پست دانشگاه آپ شه چقدر با محمد صالح همه چی خوبه چقدر خوبه امروز خاله همش از مامان بابای محمد صالح برا مامانش گفت و کلی صفا کرد ازین همه مهربونیاشونننننننن ای خاله قربونت بره الهیییییییییییییییییی

منتظر

ووی ووی تورو باید یه لقمه کرد محمد صالح :× خدا حفظش کنه مجید جان

نقطگی: برای صابر

اول اینکه ممنون و اما بعد امیدوارم که علاوه بر قابل تحسین بودن، موثر هم باشد... که تحسین ها و احسنت ها جناب نورچشمی را چه سود؟!! و بعد تر در مورد آگاهی نیز حرفی ندارم، همان است که گفتم. همین نگرانی ها، حیرت ها و دردها موضوع آگاهی ماست و من نیک می دانم که تو خود بسیار دردمندی و البته صابر ... و این حقیقت ِ آگاهیست صابر! خوش دارم که همین لحظه، همین جا در مورد آگاهی ِ شورانگیز ِ بسیط ِ دیگری نیز بگویم: ... (این کثرت مهر ِ دوستان، که من هنوز نمی دانم در کجای این هیولای ِ دل جای می گیرد)

دانشجویی به نام دکتر!

گاهی فکر می کنم چقدر خوب بود 180 روزگی و حتی 180 ماهگی... مراقب روزهایت باش... مراقب ماه هایت و حتی دیرتر مراقب سال هایت... گاهی دلم برای روزها و ماه ها و سال های رفته تنگ می شود... شش ماهگیت مبارک! [ماچ][گل]

عمو و خاله

الهی عمو قربونت بشه و 180 ثانیه دردتو نبینه