10-اولین سفر محمدصالح

سلام .

بعضی از تجربه ها گاهی خیلی شیرین و به یاد موندنی می شه مثل این مسافرت ما که اصلا نمی دونم میشه بهش گفت "سفر "یا نه.

پنجشنبه ساعت 5 بعد از ظهر خونه بودیم، جمعه هم ساعت5، 5:30 خونه بودیم ولی در عرض همین 24 ساعت یه سر رفته بودیم شمال و برگشته بودیم! جالبی اش هم به اینه که به قصد پارک پردیسان خونه رو ترک کردیم ولی نمی دونم چی شد که سر از استان مازندران در آوردیم! ما که تا حالا همچین تجربه ای نداشتیم ولی هرچی بود، خیلی خوب بود. همسفرهای خیلی خوبی داشتیم؛ عمو عباد و خاله فاطمه! امیدوارم ما هم همسفرهای خوبی برای اونها بوده باشیم!!!

خداروشکر تو هم پسر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی. معلومه که خیلی گردش دوست داریچشمک

از بین عکسهای سفر، اینها رو انتخاب کردیم (مهم نیست که کجاست و کدوم شهر ِ!!! مهم اینه که خیلی زیباست)...

 

محمد صالح و مامانی

 

محمد صالح و بابامجید کنار دریا

فعلا این ها رو به عنوان عکس های این سفر کوتاه قبول کنید تا بعد...

/ 7 نظر / 25 بازدید
نقطگی

پس عمو عبادش کجاست؟!!

تنها

سلام عمو به قربونت بره الهی به من که خیلی خوش گذشت خاله هم چندین بار بهم گفت که چقدر مدتش کم بود کاش بیشتر بود خدارو شکر که تو زندگی قشنگت تو یکی از اولین هات منو خاله هم شریک بودیم دلت دریایی راستی این آقا یا خانم نقطگی کیه؟؟؟؟

ارسلان

سلام آقا خيلی حرکت جالبی کردی

مصطفی

سلام عمو مصل اینکه خیلی بهت خوش گذشته ها به بابا و مامان عمو عباد و خاله فاطمه سلام برسون بگو تنهاییمیرن شمال اگه مار رو نمی برید ایرادی نداره چرا بقیه رو نبردین؟ ببین عمو از این بابا و عموت درس معرفت یاد نگیری که کلای رفقات پس معرکه میشه ها. همیشه سالم و سلامت باشی.

فاطمه يارائي

جناب نور چشمي ، خيلي گلي[نیشخند] روز مادر رو به مادر خوبت تبريك ميگم

یاشار

وای وای ماشا الله موش نخوردت محمد صالح خدا براتون ببخشتش.....ان شا الله همیشه به گردش[خنده]