31:فصل جدید!

سلام

یه سلام تازه، بعد از مدتهای زیاد...

یه سلام تازه که یه گوشه اش دلتنگیه، یه گوشه اش شرمندگی. یه سَرش مشغله است و یه سرِ دیگه اش سبک جدید زندگی.

ساعت چهار و بیست دقیقه ی صبحِ و اگه بگم از یک بیدارم، عین واقعیته. با همه صبوری و تلاش، محمدصالح که از یک بیدار شده بود، سه و چهل دقیقه خوابید. با اینکه خیلی خسته بودم اما خواب از سرم پریده بود....اومدم اینجا که هم سلامی عرض کنم و هم اظهار شرمندگی از بابت این همه غیبت!

حقیقتش مدتهاست فصل تازه ای توی زندگی ما آغاز شده که باعث همه ی این تغییرات شده. مشغله ی زیاد کاری و درسی بابامجید خونه مون + تمام جلسات و گرفتاری های فوق کاری مثل مسیر خلاق و غیره + شروع دوره دانشمندی محمدصالح + دوره خیلی! خانه دار شدن من....حالا به همه اینها اضافه کنید مسئولیت های پدرانه و مادرانه ای که با شروع دوره دانشمندی میم.صاد به زندگی سه نفره ما اضافه شده!

این هم یه روی سکه ی زندگیه که خیلی انرژی میخواد و خیلی دوندگی داره، ولی درونش روزهای خوب و خاطره انگیزی هم داره. مثل جمعه شب که یکدفعه ای رفتین زیارت قم. خیلی عالی بود. با اینکه خیلی کوتاه بود ولی به یاد همه بودیم.

از محمد صالح بگم که در حال حاضر چهارتا دندون داره، به سرعت چهار دست و پا میره، از هر وسیله ای که ارتفاع داشته باشه میگیره و بلند میشه البته این شامل دیوار صاف هم میشه. جغرافی اش خیلی قوی شده و همه ی خونه رو خوب میشناسه، مثلا وقتی که می بینه تنهاست راه میافته توی خونه و همه جا رو چک می کنه تا بلاخره یکی رو پیدا کنه. آینه خیلی دوست داره و به عکس هاش توجه خاصی نشون میده. خلاصه اینکه داره بزرگ میشه و کنجکاوی اش به حدی زیاد و گاهی اونقدر خطرناک میشه که نمیشه چشم ازش برداشت. یه مراقبت دائمی... 

امیدوارم توی این فصل تاره جایی برای آپ کردن وبلاگ به وجود بیاد.

(راستش چون کلا از فضای مجازی دور شده بودیم، عکس های جدید و خوب هم نداریم، ولی چند تا از عکسهای قبلی رو میذارم.)

بربری بعد از افطار + محمدصالح بعد از خواب

از نمای نزدیکتر

ایضا همون اسم قبلی...(البته از یه زاویه دیگه)

چه تلاشی!حالا خوبه اونموقع اینهمه دندون نداشت!نیشخند

کلا تو حس خودشه و کاری به کسی نداره!

بلاخره موفق شد!!!

نه تو رو خدا، بفرما بربری!چشمک

/ 14 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو عباد و خاله

سلام کم کم داشتیم نا امید می شدیم خیلی دلمون واسه دلنوشته هاتون تنگ شده بود یادتون باشه یه چایی طلب ما هنوز مونده

دانشجویی به نام دکتر

جدا که شگفت زده شدم با دیدن ِ پست ِ جدید! بازگشت ِ پیروزمندانه ی شما را به دنیای مجازی تبریک می گوییم! از طرف ِ تمامی ِعلاقه مندان و پیگیران ِ این وبلاگ! :دی

دانشجویی به نام دکتر

نظرا هم که تاییدی شده! به به! مثل ِ اینکه جدا فصل ِ جدیدیه:دی

خاله گل

سلام خاله ای حالت چظوره امروز که کلی با مامانت حرف زدم البته کلی بهش غر زدم ! اما خیلی بهم خوش گذشت در مورد فصل جدید زندگیتونم تبریک میگم واقعا امیدوارم همیشه سالم و سلامت و شاد باشید وموفق زندگیتون آروم وخوش از دیدن این عکسا واینکه به روزید خیلی خوشحالم انقدر که دیگه هیچی نمیگم انشالا پر انرژی و شاد بمونید یک عالمه بوسسسسسسس

صابر

آخی من فداش ! یهو دلم براشٰ براتون تنگ شد خب! دله دیگه تنگ میشه تنگ نشه چی بشه !؟

رضا

سلام، عموما سر می‌زدم اما یه چند روزی سرم شلوغ بود، خیلی جالب بود که دوباره شروع کردین بازهم خوش خواهد گذشت. راضی، شادوشاکرباشین

خاله گل

سلام خانومم خیلی خوش آمدید هر موقع بیایید قدماتون روی چشم ماست انشالا خدا رحمتشون کنه و مزارشون نور باران باشه و در حلقه فرشتگان سعادتمند باشید خوش آمدید که خوشم امد ز آمدنتان كنون كه در چمن آمد گل از عدم بوجود بنفشه در قدم او نهاد سر بسجود بنوش جام صبوحى بناله ء دف و چنگ ببوس غبغب ساقى به نغمه ء نى و عود بدور گل منشين بى شراب و شاهد و چنگ كه همچو دور بقا هفته اى بود معدود شد از خروج رياحين چو آسمان روشن زمين به اختر ميمون و طالع مسعود ز دست شاهد نازك عذار عيسى دم شراب نوش و رها كن حديث عاد و ثمود جهان چو خلد برين شد به دور سوسن و گل ولى چه سود كه در وى نه ممكن است خلود چو گل سوار شود بر هوا سليمان وار سحر كه مرغ در آيد به نغمه ء داود به باغ تازه كن آئين دين زردشتى كنون كه لاله بر افروخت آتش نمرود بخواه جام صبوحى بياد آصف عهد وزير ملك سليمان عماد دين محمود بود كه مجلس حافظ به يمن تربيتش هر آن چه مى طلبد جمله باشدش موجود

شاپرک دل

من گاهی میام اینجا و میخونم و عکس های قشنگ محمد صالحج و میبینم و لذت می برم چند روز ÷یش شبکه ی دو یه بر نامه ی مستند نشون میداد در مورد نی نی ها... خیلی زیبا بود... توی اون برنامه میگفت کوچولو ها وقتی تازه شروع میکنن به 4دست و پا کردن معنی ارتفاع و بلندی و نمیدونن ولی وقتی حدود 2 ماه میگذره و با تجربه میشن! معنی بلندی و میفهمن... یکی دیگه هم اینکه کوچولو ها همه چیز و تو دهنشون میکنن چون زبان قوی ترین حس لامسه رو داره و با استفاده از زبان و دهان بدون اینکه به اون چیز نگاه کنن میتونن شکل و جنس و سایر چیز هایی که به اون وسیله مربوطه رو بدونن. یه جایی هم... روی بینی بچه ها رو یه ذره رنگ کرده بودن وقتی این بچه ها به آینه نگاه میکردن اون رنگ و میدیدن ولی نمیدونستن که اون رنگ روی بینی خودشونه...فقفط یه بچه ی 14 ماهه توننست این و بفهمه و انگشتشو گذاشت روی بینی خودش معملا بچه های بالاتر از 20 ماه میتونن صورت خودشون و توی آینه تشخیص بدن یه چیز دیگه هم اینکه سعی کنید از نون هایی که ارد سفید و بدون سبوس داره به کوچولو ندید! این نون ها معده ی آدم بزرگ ها رو به هم ریخته چه برسه به این کوچولوها

شاپرک دل

سلام من دوستی از دوستان پرنده... گاه گاهی هم حمد صالح و می خونم و عکساشو نگاه میکنم...دوست داشتنیه...خدا براتون حفظش کنه...[گل][گل]

خاله اچ ام دی

سلااااااااااااام.. آخی جاااانمممم...چقد ناااز شدی تووو خاله جووون[ماچ][بغل] لا حول و لا قوة الا بالله ! زنده باشی الهی... ندیده بودم آپتو فرشته جااان... ایشالا فصل جدید همیشه بهار باشه و سراسر رویش زیبایی و فتوحات علمی و معنوی و مالی![لبخند][بغل]