12:و باز هم سفر!

سلام. چقدر گاهی (البته فقط "گاهی") جالبند سفرهایی که تا دقیقه نود مشخص نیست که اتفاق می افتند یا نه. و خیلی هیجان انگیزند وقتی که به خودت میای و می بینی که سوار ماشین توی جاده ای و داری میری یه جای دیگه غیر از اون جایی که هستی.

پی نوشت1: باز جای شکرش باقی ِ که این جور حوادث غیرمترقبه برای ما آقایون گاهی جالبه، واسه خانوما که ...! 

آره، داشتم می گفتم این سفر دو روزه ما به خوانسار هم از این مدل مسافرت ها بود. با خیل عظیمینیشخند از اعضای خانواده و آشنایان در روستای هرستانه حضور به هم رسونده بودیم. جای دوستان خالی!!!

پی نوشت 2: جمعیت 25 نفره با 8 تا بچه تقریبا کمتر از 10 سالگریه چه شود. واقعا جای دوستان خالیاوه

خدا رو شکر دو روزه بود وگرنه نمی دونم آخرش چی می شد. ولی بی انصافی ِ اگه نگم به همه مخصوصا بچه ها خوش گذشت. یه روستای تمام عیار و زیبا. طوری که آدم رو وسوسه می کرد همه چیز رو رها کنه و بره اونجا بمونه...

پی نوشت 3: تا حالا باید به این نکته پی برده باشید که کلا خیلی سفر می دوستیم. ریا نباشه، آدم های خوش مسافرتی هم هستیم. هم ما، هم محمد صالح. دیفالتش هم اینه که از هر گونه پیشنهاد سفر استقبال می کنیم مگر اینکه خلافش ثابت شه. یعنی نشه که بشهچشمک

به دلیل خونوادگی بودن عکس ها از آپ خیلی از اونها معذوریم، ولی چند تا رو از محمد صالح و طبیعت هرستانه براتون می گذارم:

آسمان آبی (حسرت دیرینه ساکنین شهر)

غروب گوی زرین از نگاه دشت

 

محمدصالح خواب آلود 

هوای خوب، آغوش پدر! خواب چه مزه ای میده ؟!!

محمد صالح راننده!

خنده ای از ته دل!

 

 

/ 7 نظر / 22 بازدید
تنها

سلام خوش سفری شما تایید میشه ایشالاسفر بعدی روز مادرهم مبارک مامان محمد صالح باشه ایشالا حلا خودمونیم کدوم سفر بیشتر خوش گذشت؟

عمو مصطفی

عمو از طرف من این بابا تو یه گاز بگیر خوشی زده زیر دلش، هر روز خدا به گردشه.

خدامراد

نی نی کوجولوی ناز محمد صالح عزیز !برای ماهم دعا کن 1 کوجولوی شیرین هم خدابما بده البته هروقت لایق بودیم خودش میده شک ندارم....پس دعاکن لایق شیم

همسر هانی

سلام ! ما شاءالله محمدصالح داره هر روز خوردنی تر میشه چقدر عکس سومش که خوابیده معصومانه است!!! همیشه به گردش!! ان شاءالله دسته جمعی! روز زن هم با تاخیر مبارک باشه[لبخند] مشتاق دیدار![چشمک]

دانشجویی به نام دکتر!

سلام! بی مقدمه: فکر کن آدم کلی از زیادی ِ کتاب و جزوه و امتحانا خسته و عاصی شده باشه، بعد بیاد قیافه ی نازنین و بامزه ی تو رو ببینه، واقعا باید اعتراف کنم که بارها با دیدن عکس ِ خنده ی از ته ِ دلت، به آینده و به قول ِ بابات چشم انداز ِ زندگیم امیدوار شدم و دلم نیومد بعد از بارها کیف کردن از عکست، واسه ی وبلاگت نظر نذارم! تو یه انسان ِ فوق العاده ای که صورتت پر از انرژی ِ مثبته و من چندین شبه به طور ِ مجانی، از عکست دارم انرژی می گیرم! دلم شدیدا برات تنگ شده، مخصوصا واسه اون حرکتت که تک تک ِ انگشت هات رو خیلی متفکرانه، روی دست بابات تکون می دادی! خلاصه که بسی هر شب ما از عکست انرژی می گیریم! خوش به حال مامان بابات که حضورا فیض می برند. با خیلی تاخیر، روز ِ مادر رو هم به مامان ِ عزیز و مهربونت تبریک می گم! لبت همیشه خندون پسر گل!

یاشار

دستفرمونت چطوره محمد صالح جون.......وای وای وای چقدر دوست دارم لپتو بکشم ولی بابات که نمیارتت دانشگاه ما......فکر کنم دلش می خواد دوباره روش چایی بریزه میل خودشه.......قربونت برم محمد صالح خدا تورو واسه مامان بابات ببخشه[خنده]

صابر

بخند که خنده ات درمونه