9-کیست این پنهان مرا در جان و تن؟!

سلام گل گلک.

اگه آدم به اطرافش دقت کنه، همیشه خیلی نکته هست که بتونه اون رو به فکر وادار کنه و ذهنش رو درگیر  کنه. یکیش همون کاری بود که تو چند روز پیش انجام دادی. تصویر اون لحظه رو برات ثبت کردیم.

تعجب ِ تو از دیدن خودت توی آینه؛ جالبه ها، مگه نه؟

می دونی عسل پسر؛ فکر می کنم روزمرگی باعث می شه خیلی از ما  آدم بزرگا فراموش کنیم که کی هستیم ؟ همه چیز برامون  عادی میشه، در صورتی که شاید قبلا نبوده. باورت می شه؟  ما حتی به چیزی که توی آینه ها می بینیم هم عادت می کنیم. اونقدر ساده ایم و بی خیال که حد نداره! بین هزار تا آینه که هزار تا تصویر مختلف رو از ما نشون میده، یه بار از خودمون نمی پرسیم که کدومشون راست می گن و کدومیک از این هزار تا تصویر واقعیت داره؟! تازه خیلی احمقانه، از بین همه اونها اونی که به نظر خودمون (جالبه، فقط به نظر خودمون!!!) زیباتره انتخاب می کنیم و به خودمون می باورونیم! که اون ماییم. زهی خیال باطل...

مطمئنم که دل پاک و معصوم تو عظمت و بزرگی خلقتش رو بی پرده تر و روشن تر از دل غبار گرفته ما می بینه واسه همینه که از تصویر توی آینه اینقدر متعجب می شی. ایکاش کمی از صداقت وجود و نگاهت در ما وجود داشت.ای کاش!

شعری از عمان سامانی که زمانی لالایی شبونه تو بود، حرف نگاه توست به آینه:

کیست این پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی گوید سخن

این که گوید از لب من راز کیست؟

بنگرید این صاحب آواز کیست؟

در من اینسان خودنمایی می کند

ادعای آشنایی می کند

کیست این گویا و شنوا در تنم

باورم یارب نیاید کین منم

----------------------------------------

پی نوشت بابامجید: الهی که همیشه (تا ابد) همین قدر با تعجب توی آینه های هستی به خودت نگاه کنی

 

/ 6 نظر / 28 بازدید
صابر

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی ....

تنها

سلام مسافرت خوش گذشت عمویی؟ بیا عکساتو بگیر منتظریم

فاطمه يارائي

من نــــور پاکم ای پسر نه مشت خاکی مختصر

عمو مصطفی

سلام عمو اینها رو ولشون کن برا خودشون حرف های گنده گنده میزننف او هم ازشون سر در نمیاری. ولی فقط همین رو بدون که آنیه خوب آینه ایه که صاف باشه رو زمین باشه قدشم بلند باشه تا راحت خودتو توش ببینی. مواظب بابا باش

خاله

ســـــــــــــــلا م خاله.... الهی خاله قربونت بشــــــــــــــــــــــــه خیلیییی از دیدینت خوشحال شدم. حتماً یه روز میام خونتون ببینمت. خاله یه چیزی یواشکی بهت میگم ولی به بابات نگیییا... copy مامانی هستییا[شوخی] دلم برات خیلی تنگ شده خاله

همینطوری

جدا نگران کسی هستم که این پسر محترم شما می خواد سربازش بشه. یکی میاد یه وبلاگ راه می ندازه با مطالبش موجی از تفکر و چالش ایجاد می کنه خب این وسط یه عده م باید مثل شماها باشن که خط کریه زرد رو ادامه بدن دیگه. حالا یکی از اون ور، خاطرات روزانه اش رو که امروز چه لاکی زد و رنگ رژ لبش چی بود و با چند نفر ور رفت. یکی هم مثل شما. هر دو طرف، دو روی یک سکه هستین: جهل یعنی من اصلا در باورم نمی گنجه که چطور آدمایی مثل شما، یه همین راحتی آب خوردن به بزرگترین مقدساتشون توهین کنن. امان از این لاسیسم مدرن. امان از این به جهل رفتن و به جهل کشوندن.