44: الا یا ایها الساقی

سلام
حبذا به مهر و معرفت بانو ... دیر شده؛ اما یادآوریش خالی از لطف نیست. محرم امسال بود که بانو بیت اول غزل اول حافظ رو به جناب نورچشمی یاد داد. اینجوری شد که این دیالوگ چند روز بین من و محمدصالح رد و بدل می شد:
من: الا؟
محمد صالح: الا
من: یا
محمد صالح: یا
من: ایها
محمد صالح: ساگی
...
من: که عشق
محمد صالح: آسا
من: نمود
محمد صالح: مِنوود
من: اول
محمد صالح: ولی
من: افتاد
محمد صالح: اوفتاد
من: مشکل
محمد صالح: ها (با تاکید و خنده)
جناب نورچشمی خوشحال است از اینکه شعر تمام شد و همه را پاسخ گفت. بنابراین می خندد و ما هم ...
دوشنبه ای بود که تاریخش را دقیق یادم نیست. مانده بودم در خانه که به اصطلاح در خدمت خانواده باشم و جبران کسری هایی که با دیر آمدن و حضور نداشتن و شلوغی و ... درست کرده بودم! صبح که بیدار شدم، م.ص هنوز خواب بود. قصد بیرون رفتن سه نفری داشتیم. رفتم که بیدارش کنم. (در کنار محمد صالح بودن قبل از خوابیدن و بیدارشدنش را، بینهایت دوست دارم)
من: بابایی ... پاشو؛ بریم بیرون
م.ص: نه
من: صبح به خیر؛ بیدار شو بابایی
م.ص: ...
من: محمدصااااااااااالح
قلقلکش دادم. چرخید به سمت من اما چشماش بسته بود. گفتم:
سلام بابا؛ صبح به خیر
برگشتم که از اتاق برم بیرون...
با صدای خواب آلود گفت:
_بابا
من: بله بابایی
م.ص (در حالی که چشماش بسته بود): اوفتاد
من (با تعجب): چی افتاد بابایی؟
م.ص: مشکل ... ها
!!!
دیگه چی میشه گفت؟؟؟

شب عاشورای دوم

شب عاشورای دوم

شب عاشورای دوم

شب عاشورای دوم

*********

پی نوشت یک: ونَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمین

پی نوشت دو: سپاس از علیرضای خوب که از کودکی اسمش و رسمش را دوست داشتم. دست مریزاد دارد عکس ها! امید که بر فراز مسیری که می رود ببینمش ...

عکس ها را علیرضا شب عاشورای امسال، گرفته بود.

پی نوشت سه: این عکس را هم ببینید؛ و این همه مهری که در روزگار جناب نورچشمی جاریست. شکر که گلستان است دنیا ... امید که تلخی نبینیم و نخوانیم

پی نوشت چهار: کاش که بانو فراغتی داشت و می شد که اینجا به جای من می نشست. یاد کامنت های فوق العاده اش رو عکس ها به خیر! خدا به وقت و صبر و مهرش برکت بدهد. برایش دعا کنیم ...

پی نوشت پنج: ... خدانگهدار

شب عاشورای دوم

/ 14 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صابر

بی حرف بی کلام ... غافل مرا از فکر فردا کردی ... و این عالیه ممنونتم

مصطفی

نه دیگه واقعا کم آوردم. :)

بابا و مامان حسین کوچولو

سلام بی وفاها خوبین؟ دلتنگتون شدیم زنگ زدیم جواب ندادین اومدین شهر ری گفتیم اس ام اس بزنیم بگیم اومدیم شاید تعارف کنید بگید تشریف بیارین در خدمت باشیم که اونم نشد گفتیم بیایم به وبلاگتون سر بزنیم شاید تحویلمون گرفتین

شيطوني

سلام دوست خوب وبلاگه خوبي داشتي موفق باشي به آينده اميدوار باش خوشحال ميشم اگه سايتمو بذاري تو لينك دوستان اين گل ها همه تقديم تو باد [گل][گل][گل]

اطلاع رسان

http://www.asriran.com/fa/news/197342

منتظر

چقدر تو بزرگ شدی عزیزم ....

صابر

داری کم کم به سنی میرسی که خودت دیگه میای و مینویسی اینجا

مجنون

خیلی بی معرفتی هست گذاشتین رفتین و خبری ازتون نیست.... من هنوز منتظر جمع اوری اون متن هایی هستم که گفته بودی پیش دکتر اسلامی رفته بودین و اینا برای تربیت فرزند .....