سلام عزیزترین

مدتی است که نگاهم به رفتارت به خنده هایت به حرکات و سر و صدایت گره خورده. نمی دانم که در پس اینهمه هیاهو و شور و زندگی که در چشمان تو می درخشد، چه حقیقتی خانه کرده. نمی دانم نهایت تو...نهایت من ...نهایت ما...کدامین منزل است؟ کدامین پله ی حقیقت است؟ نمی دانم...

خیلی ها می گوید: "محمد صالح خیلی یه جوریه!"

و نمی دانم این یه جور بودن یعنی چه؟من هم حسش کرده ام ولی نمی توانم برایت بیان کنم. آنقدر این یه جوری بودن خاص است که در بند ِ کلام نمی آید. اسیر لغت و فعل و حرف نمی شود. و تنها و تنها در قلب می نشیند و در دل حضور می یابد و در نگاه عمق می یابد و... .

ولی پسرم هراسناک است این حال و هوای غریب. دلم، گوشش بدهکار نیست. آرام ندارد... هر روز و هر لحظه در انتظار امتحانی، ابتلائی چیزی است. آزمونی که نمی دانم طاقتم تاب تحملش را دارد یا ....

مدت ها پیش از تو دل بریدم. همان روز که نامم و نامت را  اینجا نوشتم. برای روزهای ِ شاید و یا روزهای ب.ا.ی...د!!! از همان روز دلم برایت تنگ شده ...خیلی تنگ!

اما امروزها که شش ماهت تمام شده؛ شیرین کاری می کنی، خوب می شناسی ام، حضورت را به رخ می کشی و دلبری می کنی؛ می دانم که می دانی بدجوری سرت کلاه رفته است...چیزی را می بری که دیگر نیست!!!

هیچ گاه فراموش نخواهم کرد، می نویسم تو هم یادت باشد که چه حلاوتی را برای زندگی مان هدیه آوردی...جناب نور چشمی.

*******

اولین تجربه های کنده شدن از زمین!!!

(ورژن خانه)

ورژن سرزمین هوشمند

ورژن خانه دکتر!


ادامه مطلب ...