سلام

خدا جون پسر گلم رو خوبش کن تا امروز بتونیم با هم بریم دیدن عموها و خاله هاش... خصوصا نی نی هاشون؛ زینب و درسا کوچولو.

چند روز پیش هم رفته بودیم دیدن دو تا دیگه از دوستامون که خدا به اونها هم نی نی داده. یکی فاطمه زهرای خاله انسیه بود و یکی هم پرنیان خاله الهه. خلاصه اینکه پسرم بین این همه خانوم کوچولو تنهاست و همبازی نداره!!! دیدن این کوچولوها باعث شد که ما هم بیایم و عکس های نوزادی محمد صالح رو یک بار دیگه ببینیم.

چه طور اون روزها فراموش شده؟! اصلا تصور اینکه محمد صالح یه روزی اینقدر کوچولو بوده، خیلی سخته حتی برای ما! ما که پسرمون بعد از 6 روز اومد خونه. چون خیلی کوچولو بود تا اون روز توی بیمارستان نگهش داشته بودند.

محمد صالح در 6 روزگی!

محمد صالح در روز هشتم

(ببینید صورتش رو چه خراشی انداخته!!!)

توی پست های بعدی بازم عکس می گذاریم تا روند رشد پسر فینگیلی ما رو ببینید.