بسم الله ...

الان خوابی بابا
خیلی بزرگ شدی؛ خیلی. امروز روز اول سال سوم زندگی توست. این روزها دیگه بلد شدی که منظورت رو به زبان خودت که الان دیگه تقریبا شبیه به ...
(مامان الان داره بیدارت میکنه. هنوز چشمات بسته است؛ اما پرتقالی که مامان بهت داد رو داری میخوری و میگی: «یخخه» یعنی پرتقالی که از توی یخچال اومده سرده!!! کلا از این کارها زیاد انجام میدی که هر کدوم کام زندگی ما رو اینقدر شیرین میکنه که به نظرمون برسه همین دنیا بهشته...)

این روزها دیگه بلد شدی که منظورت رو به زبان خودت که الان دیگه تقریبا شبیه به زبان ماست، برسونی. خیلی وقت بود که می خواستم کلماتی که بلدی بگی و ما هم مفهوم اون ها رو می فهمیم، یه جایی بنویسم. اما زندگی شیرین ما شلوغ است این روزها بابا. خیالت راحت. هر چه که نشد بنویسیم، به نحو دیگری ضبط شده است. (خیلی دوست دارم که این وبلاگ و آن عکس ها و دست نوشته ها، روزی به کار تو آید و سبب خیر شود.)
این روزها مدام به هر چیزی اشاره میکنی و می پرسی: «ای چیه؟» و بدون اینکه به پاسخ ها توجه کنی سوال بعدی رو قبل از پاسخ قبل می پرسی.
این روزها هر چیزی رو که دوست داری بعد از اینکه تمام می شود با گفتنِ یک جمله دوباره می خواهی. مثلا الان بغل من نشسته ای در حالی که دارم تایپ می کنم. لیمو شیرینی که خورده ای تمام شده. دستت رو روی صورت من می گذاری و می گویی: «بابا ... لیمو ... بازم» و به یخچال اشاره می کنی.
این روزها بلد شدی تمارض کنی؛ مثلا موقع راه رفتن به در، گیر می کنی و بر می گردی رو به من: «دَد گِرفت» ... (و صورتت همه درد را نشانم می دهد!)
این روزها از میان سی دی ها، موردِ علاقه ی خودت رو انتخاب می کنی؛ دکمه eject رو می زنی و سی دی رو داخل دستگاه قرار می دهی و با دست خودت CDROM رو به داخل هدایت می کنی و دست ِ آخر می گویی: «دُرُس شد». سرِ جای همیشگی ات می نشینی و برنامه ای رو که می خواستی نگاه میکنی.
این روزها ...


این روزها خیلی شیرینی بابا؛ برکت عمر ما هستی و مایه ی افتخار!
تولدت مبارک
سرفراز باشی و سلامت؛ و برای خدا

پی نوشت 1: این روزها دیگر نگرانت نیستم عزیز. خیالمان خوب ِ خوب راحت است که همان که دیروز سودای سربازیش را در همین وبلاگ برایت نوشتیم، قصورها و تقصیرهای ما را هم، برای تو جبران می کند. که برای همه، اینچنین است.
اللهم عجل فی فرج مولانا اباصالح المهدی


جناب نورچشمی، محمدصالح

پی نوشت 2: نمونه خاطراتی که در این پست ذکر شد، در همین دقایقی که نوشته می شد، رخ داد. شُکر که بهانه برای نوشتن بسیار است.

جناب نورچشمی، محمدصالح
پی نوشت 3: از همه دوستانی که 2 سالگی جناب نورچشمی را به روش های مختلف تبریک گفتند، سپاسگزاریم. از آن ها هم که به یاد ما هستند، ایضا؛ و از همه دیگرانی که همینکه هستند مزید شکرند و سپاس، قدردانیم.

جناب نورچشمی، محمدصالح