سلام

بلاخره بعد از یک هفته، دستش رو باز کردم. همون دستی که توی مهمونی به بخاری چسبونده بود!!! خدا رو شکر سطحی بود و غیر از شب اول دیگه اذیت نشد. ولی نمی دونم آخر معنی «جیززز» رو فهمید یا هنوزم می خواد با شنیدن این کلمه هی بخنده! 

خیلی دلم براش می سوخت. بعد از چند روز دیگه به کار کردن با یه دست عادت کرده بود... اما امروز دستش رو براش باز کردم. مرد کوچولوی خونه، از ذوقش هی دست میزد. بعد از حمام و ناهار هم خوابید...چه خوابی!!!

ای کاش میدونستم داری چه خوابی میبینی!

و دستی که بلاخره خوب شد...