سلام

یه سلام تازه، بعد از مدتهای زیاد...

یه سلام تازه که یه گوشه اش دلتنگیه، یه گوشه اش شرمندگی. یه سَرش مشغله است و یه سرِ دیگه اش سبک جدید زندگی.

ساعت چهار و بیست دقیقه ی صبحِ و اگه بگم از یک بیدارم، عین واقعیته. با همه صبوری و تلاش، محمدصالح که از یک بیدار شده بود، سه و چهل دقیقه خوابید. با اینکه خیلی خسته بودم اما خواب از سرم پریده بود....اومدم اینجا که هم سلامی عرض کنم و هم اظهار شرمندگی از بابت این همه غیبت!

حقیقتش مدتهاست فصل تازه ای توی زندگی ما آغاز شده که باعث همه ی این تغییرات شده. مشغله ی زیاد کاری و درسی بابامجید خونه مون + تمام جلسات و گرفتاری های فوق کاری مثل مسیر خلاق و غیره + شروع دوره دانشمندی محمدصالح + دوره خیلی! خانه دار شدن من....حالا به همه اینها اضافه کنید مسئولیت های پدرانه و مادرانه ای که با شروع دوره دانشمندی میم.صاد به زندگی سه نفره ما اضافه شده!

این هم یه روی سکه ی زندگیه که خیلی انرژی میخواد و خیلی دوندگی داره، ولی درونش روزهای خوب و خاطره انگیزی هم داره. مثل جمعه شب که یکدفعه ای رفتین زیارت قم. خیلی عالی بود. با اینکه خیلی کوتاه بود ولی به یاد همه بودیم.

از محمد صالح بگم که در حال حاضر چهارتا دندون داره، به سرعت چهار دست و پا میره، از هر وسیله ای که ارتفاع داشته باشه میگیره و بلند میشه البته این شامل دیوار صاف هم میشه. جغرافی اش خیلی قوی شده و همه ی خونه رو خوب میشناسه، مثلا وقتی که می بینه تنهاست راه میافته توی خونه و همه جا رو چک می کنه تا بلاخره یکی رو پیدا کنه. آینه خیلی دوست داره و به عکس هاش توجه خاصی نشون میده. خلاصه اینکه داره بزرگ میشه و کنجکاوی اش به حدی زیاد و گاهی اونقدر خطرناک میشه که نمیشه چشم ازش برداشت. یه مراقبت دائمی... 

امیدوارم توی این فصل تاره جایی برای آپ کردن وبلاگ به وجود بیاد.

(راستش چون کلا از فضای مجازی دور شده بودیم، عکس های جدید و خوب هم نداریم، ولی چند تا از عکسهای قبلی رو میذارم.)

بربری بعد از افطار + محمدصالح بعد از خواب

از نمای نزدیکتر

ایضا همون اسم قبلی...(البته از یه زاویه دیگه)

چه تلاشی!حالا خوبه اونموقع اینهمه دندون نداشت!نیشخند

کلا تو حس خودشه و کاری به کسی نداره!

بلاخره موفق شد!!!

نه تو رو خدا، بفرما بربری!چشمک