نامه ای سراسر مهر است، از جانب خاله گل

برای محمدصالح، جناب ِ نورچشمی

تقدیم به تمامی دوستان خدا،  اهالی سرزمین پاکی و دلتنگی های روزهای نخست ...

------------------------------------

سلام خاله ای 
ماه رمضون شده. میدونی چیه؟ یک ماه پر نور!

پارسال تو یک دنیای دیگه بودی. دنیای تکامل، تکاملی که هر روز یک قسمت از شاکله جسمت شکل میگرفت. اما امسال اومدی تو یک دنیای دیگه، یک دنیای جدید از جنس تکامل، دنیایی  که باید هر روز بهتر از دیروز باشی و پله ای محکم برای فردا.

امروز اینا رو برات مینویسم برای فردا و فردا هات که این ها رو میخونی. این دنیا مثل یک دانه کشمشه ظاهری پیر داره و اگر بهش نگاه کنی می بینی پر از پستیها و بلندیهاست. اما همش با نظمه یادت باشه که نه بلندیهاش همیشگیه و نه پستیهاش،نه غمهاش پایداره و نه شادیهاش. برای طی این مسیر باید راه و بلد باشی! دعا کنی که خدا بهت زیستنی عطا کنه که موقع خداحافظی از دنیا سوگوار بیهودگی عمر نباشی.

محمد صالح، از 12 ماه سال یکماهش رمضانه و این رمضان هر سال بر گِرد ِ سال و ماه و فصلها میچرخد تا خدا به ما بفهماند که هر روزت باید رمضان باشد و هر شبت قدر!!!
محمد صالح این اولین رمضان توست و شاید اخرین رمضان خیلی ها. از امروز برایت دعا میکنم که همیشه در رمضان باشی همیشه روزه گناه بگیری 

محمد صالح این دنیا محل افطار نیست. روزه بمان! افطار گناه فقط دورت میکند و بر لبخندت نقشی از پژمردگی میزند.

خاله ای یادت باشد اگر امشب خوابیدی رمضانت 29 روز میشود و یک شب رفته است و ممکن است بیدار نشوی. 

محمد صالح بیا و تو پاک بمان! تو بر جریده عالم دوام خویش ثبت کن ... تو از شر سیاهی خود را برهان.

محمدم هوا سرد است و تونل تاریک! نورت را از دست مده. بیا و راه را برای ما هم روشن کن. به وسعت آسمانها با تو حرف دارم درین شب ...

چقدر بگویم ؟
بیا و زمینی نشو ،آسمانی بمان نازنینم

محمدم، برای محمد شدن باید صالح شوی و برای صالح شدن باید بنده شوی و برای بنده شدن باید مطیع باشی برای مطیع شدن باید راه بشناسی و برای شناخت راه نور میخواهی و برای نور داشتن پاکی و برای پاکی دوری از گناه و برای دوری از گناه اراده و برای اراده شناخت و برای شناخت علم و برای علم آگاهی و برای آگاهی تلاش میخواهی ...

امشب از خدا میخواهم همه نیازهایت را بر آورده کند و تو را آنقدر متواضع کند تا بلند شدنت را از او ببینی و بر بالش غفلت خوابت نبرد و رمضانت را بر باد ندهی.

ما 9 سال و هم مسلکان تو 15 سال صبر کردند تا رمضان شناس شوند بیا و تو امسال بیدار بمان 

این خواب فقط خسته ات میکند و ناتوان. بیا و چشمهایت را نبند وقت برای خواب هست آنقدر که خسته شویم و فرسوده.

صالحم با کنده شدنت از زمین دستت را به آسمان ده. بیا و عاشقی را شروع کن.

نمیگویم دیوانه باش یا عارف. بیا و عاشق باش فقط عاشق ...

بیا و از حالا سر تعظیم جلوی نفست فرود نیاور. بیا و به پاکی بخند و بر نفست غلبه کن.

آنچنان که بیداری برایش ممکن نباشد و سرکشی به ذهنش خطور نکند.

محمدصالح بیا و مهر زبان بگشا و با ما بگو از راز دل آسمانها؛ از قلب زمین؛ از بهاری ترین چشمها و از نسیمی ترین خنده ها. بگو کجا را کج رفتیم؛ بگو افسار نفسهایمان را کی ول کردیم که به تاخت ما را در قعر چاه بودنمان انداخته؟!

محمدم جسم نحیف ما را ببین. دردهایش را میبینی؟ ناتوانیش را حس میکنی؟ بیا و این قفس را به خدمت بگیر! نه چون منی فرسوده که روح را به خدمت جسم در آوردم.

محمد صالحم بیا و ندای آسمانیان را ترجمان باش. برای قلبهای فرسوده ما رمضان است و قدر نزدیک. ما دلمان تاریک است و تو وجودت نور! بیا و روشنمان کن.

حرف زیاد است و توان گفتن کم
تو بخوان
آه آه آه
دوستت دارم ...
دعایمان کن همه خاله ها و عموهایی را که دوستت دارند بی شمار.

------------------------------------

پ.ن: سپاس بیکران این همه بزرگی و مهر را ...

التماس دعا