سلام

چقدر زود یک هفته گذشت و چه اتفاقاتی در همین یک هفته ناقابل رخ داد...

چه دوستی هایی که شکل گرفت و چه محبت هایی که عمق پیدا کرد...

چه صمیمیت هایی که بیشتر شد و چه مسیرهایی که به هم گره خورد...

چه خاله هایی که رفتن و چه اونهایی که برگشتن...

چه دل هایی که بردن*و چه دلتنگی هایی که برای ما گذاشتن...

چه دوست های قدیمی که اتفاقی دیدیمشان و  چه آشناهای قدیمی که خیلی متفاوت دیدیمشان!

چه ساعتهای خوبی که با دوستان گذراندیم و چه میهمانی هایی که رفتیم...

سپاس از همه حضوری که داشتید و محبتی که زبان قاصر از توصیف عظمت و زیبایی اش است. همه لطفی که در سرزمین هوشمند شامل حالمان شد و وسعت محبتی که زیراندازی شد در 409 و محمد صالح با آرامش روی آن خوابید...

خواب در اتاق سرکار خانم نصیرزاده!

(تصویر پروفایل همین دستی است که اینجاست!سپاس از عکاس)

یه عکس مردونه توی یه جمع مردونه! 

یه عکس مردونه توی یه جمع مردونه دیگه!!!

وقتی خاله گل همه وجود محمدصالح رو در بر گرفت... از ته دل خندید!

پسرم، خیلی باید بزرگ شی تا اندازه مهربونی خاله گل بشی!

محمدصالح خیلی ذوق کرد از اینکه اینطوری خاله اش بغلش کرد!

(راستش چون اجازه نگرفته بودم بابت عکس خاله گل و سایر خاله ها اینجا نذاشتم!)

* لینکش کردم و برداشتم!

********

نکته3: اگر تلاش کنی که خودت رو اصلاح کنی، همین که بتونی توی مسیر باشی،کفایت می کنه. اونقدر لطف و رحمت روی سرت می باره که حد نداره. یکی از جلوه هاش اینه که نه تنها تربیت خودت، بلکه تربیت فرزندت رو هم به عهده میگیرند. یعنی اگر همیشه حواست باشه که توی مسیر صحیح قدم برداری، حتی اگر یه جایی اشتباهی، خطایی ازت سر زد، خودشون درستش می کنند... یُبَدِّلُ اللهَ سَیِّئاتِهِم حَسنات!

نکته4: اگه غرورمون رو کنار بگذاریم، یه عالمه درس هست که بچه ها به ما یاد میدن. تلاش و خستگی ناپذیری... این چیزیه که خیلی وقتا ما آدم بزرگا بهش احتیاج داریم. شاید بیشتر از سه هفته است که میم.صاد داره تلاش می کنه چهار دست و پا بره. خیلی تلاش می کنه. خیلی خسته میشه ولی بی خیال نه! 

اگر بخواد چیزی رو برداره، اگه صد بار از دستش بیافته خسته نمیشه و باز هم تلاش می کنه. نمی دونم چه بلایی سر ما اومده که حتی از فکر انجام یه سری کارها خسته می شیم!!! مگه ما هم یه همچین روزهایی رو نداشتیم؟