سلام.

نمی دونیم چه بلایی سر قالب قبلی اومد؟! مجبور شدیم عوضش کنیم. اما بابامجید اون رو بیشتر دوست داشت و کلی تعبیر و تفسیر براش داشت. حتی در صدد بود یه پست راجع بهش بنویسه که... نشد!

تجربه های جدید:

وقتی ....( این رو آخر سر!)چشمک

وقتی بغل عمو عباد ژست جدی گرفت!

وقتی موجودی به نام پا کشف شد!

وقتی در هیچ شرایطی خارش لثه دست از سرش بر نداشت!

وقتی زوایای دیگری از محبت پدرانه را با تمام وجود حس کرد!!!

وقتی در پیاده روی به مقاماتی دست یافت!

وقتی جا تر بود و بچه زیر عسلی های گوشه پذیرایی!(به دنبال کیسه فریزر)

وقتی از خواب برخاست و از دیدن پدر و مادر، بسی به شعف آمد!

وقتی با دالی بازی این شعف افزون شد!

وقتی که خشم سراسر وجودش را در بر گرفت!!!(همه جا تار شدنیشخند)

وقتی کلاه گشادی بر سرش گذاشتند!

  وقتی عطسه کرد!!!

....

و وقتی به شدت کارتون نگاه می کرد!

ما در حال شکار سوژه بودیمنیشخندچشمک

*******

توضیح: خونه، جایی که اونجا احساس آرامش می کنی و یه فضای شخصی به حساب میاد. از این بابت می تونی هر کاری توش انجام بدی به شرطی که به دیگران آزار نرسونی. هر چی دلت خواست بخوری. هر جور دلت خواست لباس بپوشی. هر فیلمی دلت خواست ببینی. هر وقت دلت خواست بخوابی یا بیدار شی. کلا آزادی!!!

نکته 2: بچه آدم _دقیقا نمی دونم تا چندوقتِگی_ منطقش کار نمی کنه ولی چشماش چرا...اون می بینه و سریع ضبط می کنه اما نمی تونه تشخیص بده که هر موقعیت و شرایطی با موقعیت و شرایط دیگه فرق میکنه. پس حق نداری هرکاری دلت خواست... هر چقدر که دلت خواست... هر وقت که دلت خواست... هر جور که دلت خواست، انجام بدی. جدی میگم، حق نداری!

پ.ن: روح آدم حد نداره. ظرفیت بی نهایت داره، چه مثبت و چه منفی. اگه خودت برای خودت حد تعریف کردی که هیچ، اگر نه یه جایی بدجور متوجهت!!! می کنند...باور کن!