سلام. 

این بار می نویسم برای خودم، برای الهه عزیزتر از جانم و برای همه مادرانی که امانتی الهی در دامانشان نشست....

فکر میکنم "مادر" بودن یعنی همین. یعنی گذشتن...

**********

 وقتی یه روز بهت خبر میدن که باید از این به بعد منتظر یه موجود دیگه باشی که می خواد وارد زندگی ات بشه، چی کار می کنی؟

اولش شاید یه کم شوکه یا خوشحال بشی اما بعدش چی؟ همه فکر و ذکرت میشه بچه! حاضری از همه چیزت بگذری....از کار ِت، از تفریحت، از مهمونی هات، از خوابت، از بیداری ات، از عمرت، از زندگی و از تمام وجودت...برای چی؟ واسه خاطر اینکه مسئولیت بزرگی بر عهده ات گذاشتن...تو از این به بعد یه "مادری"!

خیلی از اینها که تازه برای قبل از به دنیا اومدنشه، وقتی که وارد زندگی دو نفره ات میشه، تازه شروع یه سری ماجرای دیگه است. اینکه باید همه قوانین خونه سه نفره بشه البته با توجه به اینکه تو مسئول نفر سوم هستی...

یعنی همه اون محدودیت هایی که از قبل برای خودتون ایجاد کرده بودین، اعم از اینکه هرچیزی نخورین، هر چیزی نبینین، هر چیزی نشنوین، هر چیزی نَگین، هرجایی پا نگذارین...باز هم هست و به خاطر همون وظیفه ی "مادری" دلت نمی خواد که این قوانین رو زیر پا بگذاری چون احساس مسئولیت می کنی. چون نگران تربیت فرزندت هستی.

واقعا این تربیت چیه؟ اون چیه که همه مشکلات روحی و روانی و شخصیتی بچه و بزرگ رو بهش ربط میدن؟ واقعا فرزندانمون حاصل رفتارها و برخوردهای ما نیستند؟ آیا واقعا اونها آینه های تمام قد روابط و شرایط و شخصیت ما نیستند؟ آیا زندگی اونها همون چیزی نیست که ما صبح و شب میدویم تا براشون بسازیم؟ آیا آینده اونها اون چیزی نیست که ما همه زندگی مون رو می گذاریم تا به بهترین نحو ساخته بشه؟ پس کجای کار اشتباه می کنیم که با همه این تلاش ها و از خود گذشتن ها عاقبت باید بشنویم که:

"خودتون خواستید..." یا "چرا ما رو به این خراب شده آوردید؟" یا " شما اصلا ما رو نمی فهمید" یا " اصلا مگه واسه من چی کار کردین؟"

شنیدن تک تک این کلمات و جمله ها خیلی درد داره واسه پدر یا مادری که آرامشش رو فدای یه جیش! گفتن بچه اش می کنه...

یه بار یه بزرگی حرف قشنگی زد؛ یه روایت از معصوم (ع) برامون تعریف کرد:

کسی ازشون میپرسه برای تربیت بچه ام چی کار کنم؟ می فرمایند: استغفار کن! 

این یعنی همه چیز از خود آدم شروع میشه...

***************

مجید جان بقیه اش رو کامل کن

(ببین خانومی ِ گلم، من اگه بخوام الان چیزی بنویسم در مورد حقیقت محبت که منشا مهر مادری هست می نویسم. اینکه محبت مادر از این جنسه که اصلا مهم نیست بچه اش به اون محبت داره یا نه ... اصلا کاملا یک طرفه است. حقیقت عشق اینه که خودت رو نبنینی و محبت مادرانه خیلی نزدیک به اونه ... راجع به این می نویسم. البته می دونی که سه چهار ساعتی وقت می خواد.

بعد نکته ی دیگه ای که به نظرم می رسه اینه که اصل تربیت هم ناشی از همین محبتست. یعنی اگه این جاری بشه. یعنی اگه منیت کمتر بشه و از بین بره، آدم خودش تربیت می شه، به طبع اون بچه اش هم تربیت می شه. یعنی تربیت الهی در آدم و بچه آدم جاری می شه. فقط کافی دست انداز و نا خالصی نداشته باشیم که همون منیتست. چیزی که در مقابل عشق قرار می گیره. 

ببخشید، اصلا مناسب وبلاگ نیست. فقط ایده هست. برای وبلاگی شدنش وقت لازم داره)