سلام. چقدر گاهی (البته فقط "گاهی") جالبند سفرهایی که تا دقیقه نود مشخص نیست که اتفاق می افتند یا نه. و خیلی هیجان انگیزند وقتی که به خودت میای و می بینی که سوار ماشین توی جاده ای و داری میری یه جای دیگه غیر از اون جایی که هستی.

پی نوشت1: باز جای شکرش باقی ِ که این جور حوادث غیرمترقبه برای ما آقایون گاهی جالبه، واسه خانوما که ...! 

آره، داشتم می گفتم این سفر دو روزه ما به خوانسار هم از این مدل مسافرت ها بود. با خیل عظیمینیشخند از اعضای خانواده و آشنایان در روستای هرستانه حضور به هم رسونده بودیم. جای دوستان خالی!!!

پی نوشت 2: جمعیت 25 نفره با 8 تا بچه تقریبا کمتر از 10 سالگریه چه شود. واقعا جای دوستان خالیاوه

خدا رو شکر دو روزه بود وگرنه نمی دونم آخرش چی می شد. ولی بی انصافی ِ اگه نگم به همه مخصوصا بچه ها خوش گذشت. یه روستای تمام عیار و زیبا. طوری که آدم رو وسوسه می کرد همه چیز رو رها کنه و بره اونجا بمونه...

پی نوشت 3: تا حالا باید به این نکته پی برده باشید که کلا خیلی سفر می دوستیم. ریا نباشه، آدم های خوش مسافرتی هم هستیم. هم ما، هم محمد صالح. دیفالتش هم اینه که از هر گونه پیشنهاد سفر استقبال می کنیم مگر اینکه خلافش ثابت شه. یعنی نشه که بشهچشمک

به دلیل خونوادگی بودن عکس ها از آپ خیلی از اونها معذوریم، ولی چند تا رو از محمد صالح و طبیعت هرستانه براتون می گذارم:

آسمان آبی (حسرت دیرینه ساکنین شهر)

غروب گوی زرین از نگاه دشت

 

محمدصالح خواب آلود 

هوای خوب، آغوش پدر! خواب چه مزه ای میده ؟!!

محمد صالح راننده!

خنده ای از ته دل!