سلام گل گلک.

اگه آدم به اطرافش دقت کنه، همیشه خیلی نکته هست که بتونه اون رو به فکر وادار کنه و ذهنش رو درگیر  کنه. یکیش همون کاری بود که تو چند روز پیش انجام دادی. تصویر اون لحظه رو برات ثبت کردیم.

تعجب ِ تو از دیدن خودت توی آینه؛ جالبه ها، مگه نه؟

می دونی عسل پسر؛ فکر می کنم روزمرگی باعث می شه خیلی از ما  آدم بزرگا فراموش کنیم که کی هستیم ؟ همه چیز برامون  عادی میشه، در صورتی که شاید قبلا نبوده. باورت می شه؟  ما حتی به چیزی که توی آینه ها می بینیم هم عادت می کنیم. اونقدر ساده ایم و بی خیال که حد نداره! بین هزار تا آینه که هزار تا تصویر مختلف رو از ما نشون میده، یه بار از خودمون نمی پرسیم که کدومشون راست می گن و کدومیک از این هزار تا تصویر واقعیت داره؟! تازه خیلی احمقانه، از بین همه اونها اونی که به نظر خودمون (جالبه، فقط به نظر خودمون!!!) زیباتره انتخاب می کنیم و به خودمون می باورونیم! که اون ماییم. زهی خیال باطل...

مطمئنم که دل پاک و معصوم تو عظمت و بزرگی خلقتش رو بی پرده تر و روشن تر از دل غبار گرفته ما می بینه واسه همینه که از تصویر توی آینه اینقدر متعجب می شی. ایکاش کمی از صداقت وجود و نگاهت در ما وجود داشت.ای کاش!

شعری از عمان سامانی که زمانی لالایی شبونه تو بود، حرف نگاه توست به آینه:

کیست این پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی گوید سخن

این که گوید از لب من راز کیست؟

بنگرید این صاحب آواز کیست؟

در من اینسان خودنمایی می کند

ادعای آشنایی می کند

کیست این گویا و شنوا در تنم

باورم یارب نیاید کین منم

----------------------------------------

پی نوشت بابامجید: الهی که همیشه (تا ابد) همین قدر با تعجب توی آینه های هستی به خودت نگاه کنی